نی مه در شرجی
قیمت : ۶۵,۰۰۰ تومان
کتاب نیمه در شرجی که روایتی از نغمهای از دلیران تنگستانی است به قلم سید عباس حسینی مقدم میباشد که در سی و ششمین نمایشگاه کتاب بین المللی کتاب تهران رونمایی شد. این کتاب که در دسته کتب فیروزهای نشر معارف قرارگرفته است به رشادت های شهید رئیسعلی دلاوری و یارانش در مواجهه با اشغالگران انگلیسی میپردازد.
«نیمه در شرجی» اثری داستانی است که با الهام از وقایع تاریخی جنوب ایران، بهویژه نبردهای مردم تنگستان و بوشهر با نیروهای انگلیسی، نوشته شده است. سیدعباس حسینیمقدم در این کتاب، با بهرهگیری از عناصر بومی و زبان محلی، روایتی از زندگی، مبارزه و رنج مردم جنوب را به تصویر کشیده است. داستان در دورهای پرآشوب از تاریخ ایران میگذرد؛ زمانی که استعمارگران برای تسلط بر خلیج فارس و منابع آن، به سرزمینهای جنوبی ایران یورش میبرند. ساختار کتاب بر پایهٔ روایتهای پیوسته و شخصیتپردازیهای ملموس شکل گرفته و با تمرکز بر خانوادهای بوشهری و شخصیتهایی چون محیا، میرزا طاهر و جلیلو، فرازونشیبهای زندگی در آن دوران را بازتاب میدهد. این رمان، علاوهبر پرداختن به مقاومت و ایستادگی، به روابط انسانی، حسادت، وفاداری و خیانت نیز میپردازد و تصویری چندلایه از جامعهٔ جنوب ایران ارائه میدهد.
چطور از کنسولگری فرار کرد؟
سیاهی شب خودش را روی شهر انداخته بود. شرجی، تن کوچهها را تب دار کرده بود. نسیمی از طرف دریا از روی خانهها میگذشت. گریه گاهگاه کودکی، سکوت شبانه شهر را به هم میریخت. یحیا خودش را به دیوار کنسولگری چسباند و محتاطانه قدم برداشت هنوز دیوار را رد نکرده بود که صدایی شنید تن لاغرش را بیشتر به دیوار چسباند. شبح چارپایی از او دور شد ادامه راه را خوب بررسی کرد تا مطمئن شود کسی نیست نور فانوس سرباز هندی جلوی کنسولگری پیدا بود. به انتهای دیوار که رسید، روی زمین خوابید و آرام خودش را به درخت کنار رساند و کمی از عمارت ملک فاصله گرفت
ساره دختر کی بود؟
ساره دختر زائر موسی، سینی شربتی را جلوی روی او گرفته بود یحیا سر بلند کرد و برای لحظهای چشم در چشم ساره شد. دستپاچه سلامی کرد و لیوان شربت را از میان سینی برداشت ساره آرام و با طمانینه از جلوی یحیا کنار رفت. درون یحیا به تلاطم افتاد انگار گمشده ای را یافته بود. لیوان شربت که رویش چند برگ گل هم ریخته بود را یک نفس سرکشید و خنکی و شیرینی آن به عمق جانش نشست. زائرموسی با لباسهایی که در دست داشت به سمت یحیا حرکت کرد
اینها را از چمدان لباسیام بیرون کشیدهام. هنوز به کار پوشیدن می خوردند تا اینجا زندگی میکنی آن اتاق برای توست.
مرتبط با این کتاب