قصه دلبری : شهید محمدحسین محمدخانی به روایت مرجان درعلی همسرشهید (ویراست دوم)

فاطمه دوست کامی، موسسه ویراستاران، محمدعلی جعفری، مهدی صالحی دره بیدی

ناشر : روایت فتح

قیمت : ۱۱۰,۰۰۰ ریال  

افزودن به سبد خرید

اضافه به علاقه مندی ها
  • درباره کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره ناشر
  • نظرات
معرفی کتاب:
این کتاب مخاطب را غافلگیر خواهد کرد؛ چه آن هایی که شهید محمدخانی را می شناخته اند؛ چه آن ها که او را نمی شناختند!
در واقع این کتاب روایت عاشقانه ۵ سال زندگی مشترک با شهید محمدخانی است.
جالب است بدانید که خود شهید محمدخانی پیش از شهادتش به همسرش گفته بوده «وقتی شهید شدم خاطراتم را در قالب «نیمه پنهان ماه» انتشارات روایت فتح چاپ کن» و به همین خاطر روی بعضی خاطرات تاکید داشته که همسرش تعریف کند و بعضی را نه.
گزیده کتاب:
«از تیپش خوشم نمی آمد. دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود. شلوار شش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روی شلوار. در فصل سرما با اورکت سپاهی اش تابلو بود. یک کیف برزنتی کوله مانند یک وری می انداخت روی شانه اش، شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ. وقتی راه می رفت، کفش هایش را روی زمین می کشید. ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد.
از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد، بیشتر می دیدمش. به دوستانم می گفتم: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهۀ شصت پیاده شده و همون جا مونده!»

قصه دلبری با یک جلد متفاوت که به زندگانی شهید محمدحسین محمدخانی می‌پردازد. روایتی صریح، امروزی، دقیق و داستانی از زبان همسر شهید که موجب شده طیف بسیاری از مخاطبان با آن ارتباط ویژه‌ای برقرار کنند و خیلی زود «قصه دلبری» زبان به زبان توصیه شود.

بخشی از کتاب:
به خودش هم گفتم. آمد اتاق بسیج خواهران و پشت به ما و رو به دیوار نشست. آن دفعه را خودخوری کردم. دفعه بعد رفت کنار میز که نگاهش به ما نیفتد. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. بلند بلند اعتراضم را به بچه ها گفتم. به در گفتم تا دیوار بشنود.زور می زد تا جلوی خنده اش را بگیرد.معراج شهدای دانشگاه که انگار ارث پدرش بود. هر موقع می رفتیم, با دوستانش آنجا می پلکیدند. زیرزیرکی می خندیدم و می گفتم:« بچه ها, بازم دار و دسته محمدخانی! » بعضی از بچه های بسیج با سبک و سیاق و کار و کردارش موافق بودند, بعضی هم مخالف. معروف بود به تندروی کردن و متحجر بودن. از او حساب می بردند, برای همین ازش بدم می آمد.فکر می کردم از این آدم های خشک مقدس از آن طرف بام افتاده است. آنهایی که با افکار و رفتارش موافق بودند می گفتند:« شبیه شهداست,مداحی می کنه, می ره تفحص شهدا!».
هم اکنون این نشر به ناشری اثرگذار و مطرح در حوزه ی کتاب دفاع مقدس تبدیل شده است و کسب جوایز متعدد در هر سال گواهی بر این مدعا است. این انتشارت پس از چندی حوزه ی کاری خود را گسترش داده و علاوه بر بسط کیفی و کمی کتاب های حوزه ی دفاع مقدس، وارد عرصه های انقلاب اسلامی و بین الملل اسلام شده است.
  • سلام. با عرض خدا قوت و خسته نباشید. کتاب از این جهت که می خواهد بازگو کننده زندگی شهید باشد بسیار ارزشمند است. و قطعا چنین کارهایی لازم و ضروری است لکن چند نکته به نظرم لازم است مد نظر قرار گیرد. 1. کتاب باید زندگی شهید را توصیف کند نه اینکه بهانه ای باشد برای توصیف زندگی و خصوصیات همسر شهید. بعضی اوقات در برخی از لحظات این کتاب این نظر قوت می گرفت که همسر این شهید عزیز بهانه ای پیدا کرده تا از خودش بگوید. این از قداست کار می کاهد. 2. برخی اتفاقات متداول میان دخترها و پسرها که این روزها در حال رخ دادن در جمع های مذهبی است و در این کتاب به آن پرداخته شد اصلا دلچسب نبود. اسمش را خیلی ها می گذارند دختربازی مذهبی ها. برای ما افتخار نیست که چون می خواهیم اثبات کنیم مرد ها و زن های مذهبی خشک مقدس به اصطلاح نیستند مانند غیر مذهبی ها رفتار کنیم یا برخی رفتارهای اختصاصی زن و شوهرها را به صورت علنی بیان کنیم. 3. انس شهید با روضه و شیوه ی بیان آن جالب بود. 4. همیشه لحظات رساندن خبر شهادت شهدا به همسرانشان نقطه اوج اینگونه کتاب هاست که در این کتاب نیز به خوبی بیان شده است. 5. امیدوارم خانواده و همسر شهید در این راه پر بهجت ثابت قدم باشند.