مجموعه کتاب های از سرزمین نور : سفر دراز شام؛ داستان نوجوانی پیامبر اسلام (ص) (جلد هفتم) (نگارش سوم)

مجموعه کتاب های از سرزمین نور : سفر دراز شام؛ داستان نوجوانی پیامبر اسلام (ص) (جلد هفتم) (نگارش سوم)

قیمت : ۱۰۰,۰۰۰ ریال
این مجموعه که مخاطب آن نوجوانان هستند، در هر مجلد به فرازی از زندگی رسول گرامی اسلام پرداخته است.قالب نوشته ها داستان است و جدا از نام کلی مجموعه که “از سرزمین نور”است، هر مجلد نیز عنوان ویژه خود را دارد.این عناوین به ترتیب عبارت اند از:داستان زمزم(داسنان زندگی نیای پیامبر)، آنچه خدای کعبه اراده کند(داستان زندگی پدر پیامبر)، و ان ستاره که دنباله دار می آید(داستان تولد پیامبر)، یتیم نظر کرده(داستان خردسالی پیامبر)، آن قصه که در کتاب ها آمده بود(داستان دیدار عبدالمطلب با شاه یمن)، با من سخن بگو مادر(داستان زندگی مادر پیامبر)، ماجرای سپاه فیل(داستان حمله ابرهه به مکه)، آن پدر بزرگ دوست داشتنی(پایان کار عبدالمطلب)، سفر دراز شام(داستان نوجوانی پیامبر)، خورشیدی در خانه خدیجه(داستان جوانی پیامبر)، داستان سیل آن سال(داستان جوانی پیامبر)، شب رویش غنچه نور(داستان بعثت پیامبر)، ای جامه بر سر کشیده، برخیز(داستان بعثت پیامبر)، روزگار دراز رنج(از دعوت آشکار تا آغاز هجرت به حبشه)، روزنه ای به رهایی(داستان هجرت حبشه).

قابل ذکر است،این مجموعه به صورت یک جا یا تک مجلد ،موفق به در یافت جوایزی از دومین جشنواره قصه های قرآنی،ائمه ،معصومین و پیامبرن،جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،کتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،مجله سلام بچه ها،انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان،و جشنواره کتاب شهید حبیب غنی پور شده است.همچنین متن این مجموعه در دهه 1370 در طول دو سال(ساعت هشت و نیم صبح های جمعه ) به صورت روایت نمایش از صدای جمهوری اسلامی ایران پخش شد و سپس با ترجمه به چند زبان از شبکه های برون مرزی صدا نیز به همان صورت روایت نمایش پخش گردید و مورد استقبال مخاطبان واقع شد.اضافه آنکه دست اندر کاران این مجموعه خاصه نویسنده آن، ضمن شرفیابی به حضور مقام معظم رهبری،مورد تقدیر ویژه معظم له واقع شدند.

بخشی از کتاب:

فاطمه خوب می دانست که محمد به ابوطالب آن قدر دل بسته بود که حتی یک روز هم تاب دوری او را نداشت. به همین سبب، در آن ساعت شروع روز، وقتی نشانه های دلتنگی و نگرانی را در سیمای محمد دیده بود، به او اجازه داده بود که برای آخرین دیدار با عمویش پیش از حرکت کاروان برود. «شوهرم، هم سخت دل بستهٔ برادرزاده اش بود. در آن چهار سالی که محمد با ما زندگی می کرد، ابوطالب هر جا می رفت او را نیز با خود می برد. انگار همیشه نگهبان یتیم برادرش بود؛ و نمی بایست لحظه ای از او غافل می شد. هرچند خود، طالب و عقیل را داشت، اما هر شب محمد را در بستر کنار خود می خواباند؛ تا مبادا احساس تنهایی و بی پناهی کند، یا آنکه نیمه شبی از خواب بیدار شود، و از تاریکی، بترسد. »
مرتبط با این کتاب

نظرات کاربران
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده است.