کتاب شهربانو نوشته مریم قربان زاده، برش‌هایی است از 20 سال زندگی یک مادر 80 ساله که از همه‌ی سال‌های جوانی‌اش، همین برش‌ها را غنیمت نگه داشته تا برای امثال ما بگوید.

همه چیز در نهایت سادگی روی کاغذ آمده است. نوشتن برای مریم قربان زاده اصلا کار راحتی نبود. برای مادرجان هم گفتن‌اش اصلا راحت نبود. بارها در حین مرور خاطرات‌اش بی‌حال می‌شد و کارش به سرم قندی، نمکی می‌رسید. حالا روبه‌روی شما، خلاصه بیست سال از زندگی یک مادر است.

در بخشی از کتاب شهربانو می‌خوانید:

وقتی مادر شدی این دل‌شوره‌ها می‌شوند مثل نفس کشیدنت. اول فکر می‌کنی همین 5 ماه و 6 ماه و 2 سال و 4 سال و 7 سال که بگذرد راحت می‌شوی اما راحتی ندارد. خوشی دارد اما راحتی نه. دل‌شوره اول که برای آروق و تب و گرمی و سردی بچه است با خود بچه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. راحتت کنم مادر بودن، بدون دل‌شوره‌ی بچه‌ها اصلا صفایی ندارد. البته عبدالله هم چشم انتظار برگشت ابراهیم بود اما مثل من بروز نمی‌داد. نمی‌دانم شاید حس می‌کرد پشت‌اش کمی خالی شده شاید هم مثل کسی شده بود که عصایش ترک برداشته. نمی‌دانم ولی هر چه بود او هم بی‌تاب برگشتن ابراهیم بود. یک بار توی جمع‌مان گفت: خدا نگهدار ابراهیم باشد کار خوبی کرد همین سیم‌های برق را با لوله خرطومی پوشاند وگرنه توی باران امسال حتما می‌پوسیدند.
مرتبط با این کتاب

نظرات کاربران
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده است.