کتاب زن آقا نوشته سرکار خانم زهرا کاردانی یزد است، وی در این کتاب خاطرات سفر و حضور یک زن را در زندگی با یک طلبه جوان که برای اولین بار به سفر تبلیغی رفته است بازگو می کند.
زن و شوهری طلبه همراه با فرزندانشان برای ایام ماه مبارک رمضان به نقطه ای در جنوب ایران سفر می کنند. در این سفر علاوه بر مهربانی و مهمان نوازی مردم تجربه و اتفاقاتی برایشان رقم می خورد که به پخته شدن آنها کمک می کند.

بخشی از کتاب:

تا رسیدم جلوی در، یک نفر پرید جلو و دستم را بوسید. صورتش را که دیدم داغ شدم. خشکم زده بود. یک زن سن و سال دار خم شود و دست من یک الف بچه را ببوسد؟! مبهوت نگاهش کردم. جلوی در ورودی پر از دمپایی های پلاستیکی صورتی و سبز و نارنجی بود؛ کفش های زهوار دررفته و چند تایی هم دمپایی چرمی. کفش هام غریبگی می کردند. رفتند و یک گوشه دیوار جاگیر شدند.
کف دست هایم عرق کرده بود. با چادر، خودم را باد می زدم. بچه به بغل، توی صف ها، دنبال جا برای نشستن می گشتم. این اولین بار بود که توی یک فضای عمومی همه نگاهم می کردند.
یاد تبلیغ روغن آفتابگردان افتادم. چشم ها روی من گیر کرده بود. گردن ها می چرخید و دهان ها می جنبید. خدا را شکر که زبان محلی شان را نمی فهمیدم. از کنار صف نماز خانم ها گذشتم. چند نفر دست از صحبت کشیدند و سلام کردند. یکی از خانم ها گفت: زن آقا، بیا اینجا جلوی کولر باشی.
مرتبط با این کتاب

نظرات کاربران
هنوز نظری برای این کتاب ثبت نشده است.