به نظر می‌رسد بعضی افراد نظرکرده هستند. البته تعدادی از این افراد خوش‌اقبال، هیچ مهارت یا استعدادی ندارند. اما باز هم انگار اتفاقی موفق شده‌اند. همیشه موقعیت‌های خوبی به دست می‌آورند، همه چیز به آن‌ها داده می‌شود، در بازار بورس برنده می‌شوند، شغل ایده‌آلشان را پیدا می‌کنند و با فرد دلخواهشان ازدواج می‌کنند اما یکسری افراد هم وجود دارند که به شوخی می‌گویند: «اگر بداقبالی همیشه با من است، اصلا هیچ اقبالی نداشتیم.»

این‌ها افرادی هستند که همیشه بد می‌آورند. ممکن است چند نفری را بشناسید که به نظر می‌رسد در عشق بد می‌آورند، در سرمایه‌گذاری ضرر می‌کنند، تمام موقعیت‌ها را از دست می‌دهند، همیشه اتفاق‌های غیر منتظره بدی برایشان می‌افتد و در کل برای بدست آوردن هر چیزی در زندگی تقلا می‌کنند. اکثر ما جایی بین این دو گروه قرار داریم. هم خوش‌اقبال هستیم و هم بداقبال. هیچ وقت هم دلیل آن را نمی‌دانیم یا اصلا نمی‌دانیم که می‌شود کاری برای بهبود این وضع کرد یا نه. خب! بله می‌شود! و برای همین این کتاب نوشته شده است.
آیا واقعا خوش‌اقبالی یک چیز دیگر است؟ خود مفهوم اقبال چطور؟ اصلا چیزی به عنوان خوش‌اقبالی یا بداقبالی وجود دارد؟ یا توضیح دیگری برای آن‌ها وجود دارد؟ شاید فقط به تلاش مربوط می‌شود؟ ممکن است نفرین شده باشیم یا کسی برایمان دعای خیر کرده باشد؟ آیا «اقبال» فقط یک چیز بی‌اساس برای توضیح روابط علت و معلولی است؟ اصلا چه کسی به این چیزها اهمیت می‌دهد. هر وقت پیش بیاید خودتان می‌فهمید، درست است؟ در واقع خوش‌اقبال بودن خیلی مهم‌تر از ارائه یک تعریف و توضیح برای آن است.
روشهای عملی و علمی و قابل درک در زمینه خوش اقبالی را می توانید در این کتاب مطالعه کنید.
مرتبط با این کتاب