اوژن دو راستینیاک، جوان شهرستانی که به پاریس آمده و در پانسیون زوار در رفته‌ی مادام وکه اقامت دارد، با دیدن زندگی پر زرق و برق شهر پاریس جذب این تجملات می‌شود. او از سوی دیگر با دیگر ساکنین پانسیون و زندگی و مشکلات هرکدام از آنها آشنا می‌شود.
یکی از کسانی که راستینیاک با او آشنا می‌شود پیرمردی با نام "بابا گوریو" است که زمانی ثروتمند بوده و حالا زندگی فقیرانه‌ای را می‌گذراند. او دو دختر دارد که هرکدام با مردی ثروتمند ازدواج کرده‌اند اما دامادهای او به دلیل شکست باباگوریو در زندگی حاضر نیستند با او رفت و آمد داشته باشند.
مرتبط با این کتاب