مدیر مدرسه

جلال آل احمد

ناشر : پاتوق کتاب

قیمت : ۰ ریال  

افزودن به سبد خرید

اضافه به علاقه مندی ها
  • درباره کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره ناشر
  • نظرات
راوی داستان که از آموزگاری به تنگ آمده است، برای آسودگی خود و داشتن درآمد بیشتر و بی دردسر به مدیری دبستان رو می آورد، بی آنکه بداند چه دردسرهایی در پی خواهد داشت. دبستان «شش کلاسه نوبنیاد» ی در «دو طبقه بود و نوساز بود و در دامنهٔ کوه تنها افتاده بود. و آفتاب رو بود . یک فرهنگ دوست خر پول، عمارتش را وسط زمین خودش ساخته بود و بیست و پنج ساله در اختیار فرهنگ گذاشته بود که مدرسه اش کنند و رفت و آمد بشود و جاده‌ها کوبیده بشود و این قدر ازین بشودها بشود، تا دل ننه باباها بسوزد و برای اینکه راه بچه هاشان را کوتاه بکنند، بیایند همان اطراف مدرسه را بخرند و خانه بسازند و زمین یارو از متری یک عباسی بشود صد تومان».
مدیر که خود را هیچکاره می داند و آمده تا گوشه ای آرام در دفترش از گچ خوردن و بیهودگی کار آموزگاری خود را برهاند، با دشواری سرپرستی «یک ناظم و هفت تا معلم و دویست و سی و پنج تا شاگرد» روبرو می شود. پس همه توان خود را به کار می گیرد تا کمبودها و نارسایی‌ها را به گونه ای سروسامان دهد. از آنجا که فرهنگ (آموزش و پرورش) همکاری اندکی می کند، دلسوزانه از پدر و مادرها و همسایه‌ها و مردم آن کوی و برزن کمک خواسته می شود. برای فرونشاندن آشوبها و درگیری‌های پیش آمده، کدخدا منشی شیوه مناسبی شناخته می شود. یکی از آموزگارها سر از زندان در می آورد، دیگری از بیمارستان. بی شرمی آموزگاری که به یکی از شاگردان عکس‌های لختی زنی را می دهد تا با آن کاردستی درست کند...
جلال در سال ۱۳۰۲ در محله سید نصرالدین از مجله‌های قدیمی شهر تهران در خانواده‌ای روحانی و اصالتا اهل طالقان به دنیا آمد. کودکی وی در محیطی کاملا مذهبی گذشت. پدر جلال تمام سعی خود را بکار بست تا از او جانشینی برای خود پرورش دهد.
اما کوشش‌های پدر در تربیت مذهبی کودک به ناکامی انجامید و پس از پایان یافتن دوره تابستان جلال روانه بازار کار شد تا حداقل حرفه‌ای برای گذران زندگی خود بیاموزد. جلال روزها به کارهایی چون ساعت‌سازی، سیم‌کشی برق، چرم فروشی و ... می‌پرداخت و شب‌ها دور از چشم پدر در کلاس‌های شبانه مدرسه «درالفنون» به تحصیل خود ادامه می‌داد. دوران دبیرستان او نیز مصادف با جنگ دوم جهانی بود. در همین دوران پدر به دلیل حضور برادر بزرگ‌تر جلال در نجف، شرایط را برای اجرای خواست قلبی خود فراهم دید و بار دیگر فرزند جوان خود را روانه نجف کرد تا به تحصیل علوم حوزوی بپردازد. اما جلال بیش‌تر از دو ماه زندگی با برادر را تاب‌ نیاورد و به ایران بازگشت.
پس از بازگشت از نجف در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۲۵ در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل شد. جلال در سال ۱۳۲۴ با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال مجموعه داستانی به نام «دید و بازدید» را منتشر کرد. وی در سال ۱۳۲۶، به عنوان آموزگار در وزارت فرهنگ مشغول به کار شد و در همین زمان تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی ادامه داد. او در رسال ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، داستان نویس و مترجم معاصر، آشنا شد و در سال ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد.
آل احمد در سال ۱۳۳۰ پیش از آنکه از رساله دکترای خود با عنوان «قصه هزار و یک شب» دفاع کند، تحصیلات دانشگاهی خود را نیمه کاره رها کرد. در کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» جلال بی‌علاقگی خود را نسبت به دریافت درجه «دکترا» به کم سوادی برخی از استادان دانشگاه مربوط دانست. جلال همچنین در دیدار با علی شریعتی از نیمه کاره رها کردن تحصیلات تکمیلی خود به عنوان «موهبت» یاد کرد. این نویسنده و مترجم در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ پس از سال‌ها قلم زدن در عرصه‌های مختلف نوشتاری در حالی که در کلبه‌ای در جنگل‌های اسالم گیلان زندگی می‌کرد، دارفانی را وداع گفت.
گروه نرم افزاری پاتوق کتاب سعی بر آن دارد تا با فراهم کردن کتاب ها و مقالاتی که تجدید چاپ نشده و یا از حق تالیف برخوردار نیستند ولی در عین حال مخاطبان خاص خود را دارند شرایطی را فراهم آورد که دوستاران کتاب و کتاب خوانی لذت مطالعه و حتی تجربه حس کتاب خوانی دیجیتال را به صورت رایگان بدست آورند.
  • خدایی خوب بود