یک عاشقانه آرام

نادر ابراهیمی

ناشر : روزبهان

قیمت : ۷۰,۰۰۰ ریال  

افزودن به سبد خرید

اضافه به علاقه مندی ها
  • درباره کتاب
  • درباره نویسنده
  • درباره ناشر
  • نظرات
یک عاشقانه ی آرام در مورد گیله مردی مبارز و سیاسی است که عاشق عسل دختر آذری، زیبا و سیاسی مسلکی می شود. کل کتاب روند و مراحل و برنامه ریزی های زندگی مبتنی بر عشق این دوست با زبانی شاعرانه و بیان عشقی شاعرانه و زیبا. عاشقانی که سعی می کنند در لحظه لحظه با هم بودن عاشق هم باشند و نگذارند عشقشان به رخوت و عادت کشیده شود. عاشقانی که با زمان مبارزه می کنند، قوت اصلی کتاب همان لحن و بیان فوق العاده زیبای نادر ابراهیمی است
نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد.ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیسلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌است.او در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت.
انتشارات روزبهان ازسال۱۳۵۶ تاکنون جزء قدیمی ترین ناشرانی ست که در سالهای اخیر افتخار نشر آثار استاد نادر ابراهیمی را نیز به کارنامه موفق خود افزوده‌است.
این انتشارات در زمینه های ادبی، هنری، سینما و تئاتر، روانشناسی، تاریخی و‌اجتماعی و مهندسی فعالیت دارد.
  • ح.ص عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است. عشق به وطن، ضرورت است، نه حادثه. عشق به خدا ترکیب یست از ضرورت و حادثه.
  • رضا عشق، یعنی پویش ناب دائمی. به سراغ خستگان روح نمی آید. خسته دل نباش، محبوب خوب آذری من!
  • رضا از کودکی، عسل را بسیار دوست داشتم. این، شاید، یک قطعه خیال خالص چسبنده ی شیرین طلایی رنگ بود. کودکان کم سال، قدرت انتخاب ندارند. کودک، عاشق مادر نیست، محتاج مادر است. عشق، احساسی و کلامی کودکانه نیست. یک قطعه خیال خالص طلایی به نام عسل را دوست داشتم، و بعدها، این دوست داشتن خیالی، گرفتارم کرد.
  • حمیدرضا روزی از مردی که میگفت عسل اصل را میشناسد، پرسیدم: عسلی که بی تردید کارمایه ی زنبوران درستکار بی ریای عاشق گل باشد، کجا میتوانم بیابم؟ عسل شناس گفت: در کوهپایه های گل باران سبلان؛ جایی که اگر بخواهی، نشانی اش را به تو می دهم گل، مثل در یا، تو را در خود غرق می کند. من در ساوالان دوستی دارم، شک در خلوص عسلش گناه کبیره است.
  • رضا خداوند خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید؛ چراکه می دانست انسان، بدون عشق، درد روح را ادراک نخواهدکرد، و بدون درد روح، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهدداشت.
  • حمیدرضا شعرآفریدن، بسیار کم از آن است که شعر را زندگی کنیم. یک پرده ی نقاشی بسیار زیبا، سوای آن است که زندگی را به یک پرده ی نقاشی زیبا تبدیل کنیم.
  • حمیدرضا به چیزی ایمان بیاور، و مومن بمان! دیگر نیندیش تا شک کنی. فقط بنده‌ی آن ایمان باش؛ بنده‌ی آنچه که با قلبت قبول کرده‌یی.
  • حمیدرضا پویش عشق، در خود عشق است نه در گل عطرآگینی که به سینه‌ی عشق می‌زنی، یا گردنبند مرواریدی که به گردنش می‌اندازی. در بی‌زمانی عشق، حرکت جوهر است و تجزیه ناپذیر از نفس عشق.
  • ح.ص اگر عشق، از کنش های روزمره و دهش و گیرش های زندگی معمولی جدا شود، بی شک، «نان، نیروی شگفت رسالت را مغلوب خواهدکرد ». نباید، نباید، نباید بگذاریم که دوست داشتنی سرسختانه و استوار و بامعنی، به چیزی صرفا احساسی تبدیل شود.
  • حمیدرضا عشق، تن به فراموشی نمی سپارد مگر یک بار، برای همیشه.
  • حمیدرضا یاد، عین واقعه نیست، تخیل آن است، یا وهم آن.
  • حمیدرضا بهترین دوست انسان، انسان است نه کتاب. کتاب ها، تا آن حد که رسم دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل در یایی مرده از کلمات مرده، تو را در خود غرق کنند و فروببرند. تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لابه لای کتاب ها.
  • رضا مشکل، زندگی را زندگی می کند. مشکل، به زندگی، معنی می دهد. شیرینی زندگی از آنجا سرچشمه می گیرد که تو، بر مشکلات، غلبه کنی.
  • ح.ص عاشق، جدی ست اما عبوس نیست.
  • ح.ص هیچ وقت همه چیز درست نمی شود؛ چون توقعات ما بیشتر می شود، و تغییر می کند. هیچ قله‌یی آخرین قله نیست. رسیدن، غم انگیز است. «راه، بهتر از منزلگاه است.» برویم بی آنکه به رسیدن بیندیشیم؛ اما، واقعا، برویم.
  • ح.ص اما بگذار خالصانه قبول کنیم کوچکیم تا بتوانیم بزرگ شویم، عوض شویم، رشد کنیم و دیگری شویم. بزرگ، جایی برای تغییرکردن ندارد. وقتی مظروف، درست به اندازه ی ظرف بشود، دیگر چگونه تغییری در مظروف ممکن می شود جز ر یختن بر زمین و تلف شدن؟
  • رضا مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
  • ح.ص تازگی، ذات عشق است، و طراوت، بافت عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت، و عشق، همچنان، عشق بماند؟
  • حمیدرضا یک بار باید عاشق دیگری شد اما یک بار نباید زندگی کرد، و زندگی را نباید یک قطعه ی کامل غیرقابل تقسیم به اجزاء فرض کرد: یک گلدان، یک کوزه، یک کاسه... نه... زندگی به اجزای بی شماری قابل تقسیم است که هر جزء، به تنهایی، زندگی است هر واحد کوچک زندگی، زندگی ست، و کل زندگی باز هم زندگی. چه کنیم که نام جزء و کل، یکی ست؟ چه کنیم؟ اما اگر قرار باشد که ما فقط یک بار زندگی کنیم، زندگی، چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهدشد.همان طور که اگر دو بار عاشق شویم، عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی می شود.
  • ح.ص دیگر سخن گفتن عاشقانه، دلیل عشق نیست، آواز عاشقانه خواندن، دلیل عاشق بودن. در روزگاری که خوب ترین و لطیف ترین آهنگ های عاشقانه را، کسانی، کاملا حرفه یی و عاشقانه می نوازند و به تکرار هم می نوازند، اما قلب هایشان، تهی از هر شکلی از عشق است.
  • ح.ص گرانی، مرض جوامعی ست که همه ی مردمش تن به تولید نمی دهند.
  • حمیدرضا عشق، قیام پایدار انسان های مقتدر است در برابر ابتذال. با این وجود، عشق یک کالای مصرفی ست نه پس اندازکردنی.
  • رضا عشق، یک عکس یادگاری نیست؛ و یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست. واقعیت عشق در بقای آن است حقیقت عشق در عمق آن؛ و این هر دو در اراده ی انسانی ست که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی بازگرداند.
  • حمیدرضا دور شدن از خویشتن خویش. این مصیبت است؛ و مصیبت بزرگ تر این است که قبول نکنیم که با شتاب، سرگرم و گرفتار دورشدن از خویشتنیم. این دیگر مصیبت عظماست.
  • سجاد حاجوی یک عاشقانه ی زیبا ...
  • سجاد حاجوی عالییی